تبليغاتX
َ






























َ

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 18:48 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

الو خــــــــــــــدا ...

به دادم برس

يك رواني در من

قصد خوكشي دارد !



نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1391ساعت 13:17 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

رهايت نمي كنم

حتي بعد از مرگم

يا خونم

پايت را مي گيرد

يا گَردم

دامنت را !



نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1391ساعت 13:12 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

تو به باد دادي

من به باد رفتم

حال هر دو موهايمان مي ريزد !

تو با چنگ هاي نسيم

من با چنگ هاي خويش !


رضا...

نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1391ساعت 13:1 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

هيچ جاي اين شهر

از يادت در امان نيستم

حتي به كوچه ي علي چپ

كه مي روم !



رضا ...

نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 4:48 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

عشق

هرچه تخته هايش را مي شمارد

تا برايت خانه اي بسازم

باز ...

يك تخته اش كم است !


رضا...

نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 4:28 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |



  1
Dayt

  Hundred year old wine

  Is good

  ! Daym me!


2

  Dating back to Yemen

  I stand

  ... The death ...

! Literature is my lady

3.

  Shahrgm

  Constraint is not

  I

  ! Dying!


  Reza Mohebbi Rad (insane)

نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 4:21 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

نفسم

تو را از من بگيرند

ميميرم !



رضا...

نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 3:47 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

ميدانم ...

شعرهايم را مي خواني

من بفكر انتقامم

آنقدر بي رحمانه مي نويسم

تا قلبت درد بگيرد !



رضا...



نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 3:46 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

عادت كرده ايم به مردن

اين روزها هم كه آرام است

.

.

.

روزي هزار بار

براي هم ميميريم !



رضا...

نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 3:38 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

كبك مان خروس مي خواند

مرغ همسايه غاز شد

ما آدم نشديم !


رضا...

نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 3:35 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

  http://s3.picofile.com/file/7386826662/Nima_Allameh_Mobarakam_Bashe_320_.mp3.html

سلام امروز مثلاً تولدمه ... خوشحال ميشم به روي لينك بالا كليك كنيد...خوشتون مياد ميدونم

 

۱.

 از مادر كه نافم

بريده شد

درد است

كه در رگهايم جريان دارد !

 

۲.

دوباره لبخندي گريان

 از لبهايم متولد شد !

اين چندمين سزارينت بود

خدا ...؟!

 

۳.

حال كه به دنيا آمده ايم كه بميريم ...

بيا افسانه بسازيم

آنقدر به پاي هم  اشك بريزيم

تا غرق شويم !

 

۴.

آه مادر

من زاده ي دردم يا تو

آنقدر كه غم به خانه ام سر مي زند

تو نمي زني !

 

۵.

كار خودت را كردي پدر

بخواب ديگر ...

دو چشم درشت

با يك دريا نمك

بجايت مانده است

كه پنج شنبه ها

از سر تا پا

 سنگ ات را  مي شورد !

 

۶.

خانه پر است

از دلتنگي...

بايد جارو كنم

عزرائيل

سر زده مي آيد !

 

۷.

با گريه آمدم

با گريه مانده ام

با گريه مي روم

اين چه تبريكي دارد ؟!

تسليت باد

تولد مرگم !

 

۸.

تولدم كه مي شود

كلاه سرم مي گذارند

شمع برايم روشن مي كنند

و كيك مي گيرند

اما عزيزانم

كلاه سرم نگذاريد

من كه تمام عمر خاموش بودم

و كامم تلخ تر از

زهر مار

 

رضا محبي راد(مجنون)

يك خرداد نود و يك

پ ن : سلام و عرض ادب خدمت سروران و عزيزانم

يكسال ديگر گذشت در كنار هم

 اميد است خوب نبودنم  را به پاي گرفتاري

 و نامهرباني ها را به دست فراموشي بسپاريم

حلالم كنيد ... دوستتان دارم زياد

و براي هم دعا كنيم ... يه روز خوب مياد مگه نه

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 23:4 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

زير آتشبار سيگار

خانه ات را خراب كردم

حال ديگر

بجاي تو ...

خون بالا مي آيد !

نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 19:31 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

سر از مُهر بردار

ببين

چگونه غرق گناه ات شده ام

خداي من !

نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 19:27 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

آخ بابا برقي

لامذهب ...

چشمانش برق دارد

نگاهم كه مي كند

خشك مي شوم !



نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 19:21 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

به عقربه ها

وقتي ساعت دوازده مي شود

حسادت مي كنم !

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 22:44 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

شعر است

كه در من شهيد مي شود

آسمان

كه تير بارانم مي كند !

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 22:42 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

بهانه هايم را

به پاي كودكي ام گذاشت !

و به دست فراموشي سپردم

تا بزرگ شوم !

اما خــــداي من ...

موهايم  سفيد شد و باز

يادش كه مي كنم

پا بر زمين مي كوبم !


نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 22:41 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

چه بزن بزنيست

عشق

يكي او را مي زند ...

او مرا...

من

شاهرگم را !

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 22:37 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

هركس رازي دارد

من تو را

كه معصومانه

در سكوتم

موهايت  سفيد مي شود !

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 22:34 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |


لورکا،لورکا

ماه که نیستی

از جاذبه بیفتی

هر وقت دوش می گیرم

با کارون

هوایی ام کنی


ناخداگاهی که لنگر می اندازی

توی وان حمام ام

از آبی که موجی!! نیست

ماهی آزاد بگیری


لورکا

عجب جوکری شده ایم

حکم که می کنند

کجای این بازی ایستاده ایم

دلهای تاول زد ه ا ی که راه می افتند

 لب شط

دور از چشم موش های فاضلی

که آدم می دوانند

لابلای سمبوسه

بمالند دور لب هایی

که اسکله اسکله

بوسه میدهند

به دوست یا دشمن فرضی


یعنی اینکه ما جنوبی ها

خیلی خونگرمیم

حتا اگردلمان راهم

پایین بیآییم

باز مثل خر گیر می کنیم

روی لافی که.....

آمدیم ابرویمان را درست کنیم

 چشممان  کور

می خواستیم بازی نکنیم


ما که  می دانیم

موشک ها

وقتی روی اعصابمان راه می روند

ساندویچ ها

طعم خردل می گیرند


حالانترس لورکا

این ها دلشان هم بیاید

کودمان نمی کنند

 بخور!!!

این سم

از بوسه های خودی می گذرد


http://www.faragoftar.blogfa.com/

دوستان مي توانند براي آشنايي بيشتر با فراگفتار و اشعار بسيار زيباي استاد به اين آدرس مراجعه نمايند !


نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 19:42 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

شك كرده ام

پيامبر باشم !

براي سوزاندم

شعله هايت

به آسمان رسيده است

مگر ابراهيم

به آتش مي كشاني !

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 8:49 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

به سنگيني دردي

كه در شعرم نشست

بگذار آرام

پاهايم در دلت

بخواب برود !



نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 8:40 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

قصد تو بازي بود

ديگر شعرهايم سگ دارد

موش و گربه هايت را

بردارو برو !


رضا...27/2/91

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 8:2 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

دور تمام خاطره هامان

سراب بكش !

در ناي سرنگ زندگي

اي جان

هوا بكش !

من از خودم بريده ام

يك خط قرمز كوچك

روي خدا بكش !

اي چشم من ببين

آسمان كبود شده است

از من گذر ...

ماه را بخاك بكش !

خون از دلم مي چكد امشب

بهر خدا

 آرام نفس بكش !

يكبار هم شده بيا

بر سرزمين به تاراج رفته ي

منطق ات

مرز جنون بكش !


رضا...26/2/91

و غزلي الهام گرفته از شعر بالاي من از دوست خوبم سركار خانم فاطمه بابايي


بی تو تمام خاطره هایم سراب شد

در نای زندگی نفس تو حباب شد



یک خط قرمز کوچک به روی عشق

گویی خدای شعر تو هم انتخاب شد



دستت به ماه می رسد امشب عبور کن

در پشت ابر تیره دلت در حجاب شد



با مکث ساده ای تو دوباره نفس بکش

این منطق به باد رفته ات این جا خراب شد



وقت جنون رسیده دوباره چه میشود

شعرم فدای خستگی و اضطراب شد



91/02/26

فاطمه بابايي


و شعري كه من از آن الهام گرفتم شعر هذيان را از استاد گلم سركار خانم ليلا رنجبران


دور تن تمام دریــــــــــــــــــا

حصــــــــــــــــــــــــــار بکش!

در خــــــــــــــــــــــــــانه

 به جای قبله......

 انبــــــــــــــــــــــــــــــــار بکش!

لبخـــــــــــــــــــــــــــــند نزن !

شـــــــــــــــــــعر نخوان !

سیـــــــــــــگار بکش.....

 

جای آخرین......... ودکــــــــــــا

.

.

.

.

.مــــــــــــــــــــــــــــرا

به چوبــــــــــه ی دار بکــــــــــــــــــــــش!


ليلا رنجبران

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 10:10 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

1.

جمع كن مرا خدا

روح از آن يكيست و

تن

به اجبار داده ام !



2.

شاعر شعرهايم

بعد تو

موهايم

چون دفترم

سفيد شد !

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 13:56 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

1.

پوستم به استخوان رسيد

استخوان به خاك هم برسد

تو به من نمي رسي

اما ...

چشم از در بر نمي دارم !


2.

در بند تو

حبس ابد خورده ام

و هر روز

فرار مي كنم

از آزادي !



3.

روزگاري

از گذر سينه ام

تنها خط دشنه مي گذشت

امروز نستعليق حضورت

زيباي من

تا كي سبيل هايم

به چشمانت

باج دهد !



رضا... 24/2/91

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 9:14 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |


ختنه كردم با تو بودن را

ولي باز

هر شب كه با يادت مي خوابم

كافر مي شوم !


رضا...

19/2/91


نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 6:4 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

شاهرگم

قيد تو است

بزنم

ميميرم !


رضا...

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 4:46 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |

1.


تزريق مي كنم هوا

زير پوستت شعر

يا بمير در من

يا نفس بكش !


رضا....91/2/17

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 5:59 توسط رضا محبي راد (مجنون)| |


Design By : Night Skin