َ
به دادم برس يك رواني در من قصد خوكشي دارد !
حتي بعد از مرگم يا خونم پايت را مي گيرد يا گَردم دامنت را !
من به باد رفتم حال هر دو موهايمان مي ريزد ! تو با چنگ هاي نسيم من با چنگ هاي خويش ! رضا...
از يادت در امان نيستم حتي به كوچه ي علي چپ كه مي روم ! رضا ...
هرچه تخته هايش را مي شمارد تا برايت خانه اي بسازم باز ... يك تخته اش كم است ! رضا...
تو را از من بگيرند ميميرم ! رضا...
شعرهايم را مي خواني من بفكر انتقامم آنقدر بي رحمانه مي نويسم تا قلبت درد بگيرد ! رضا...
اين روزها هم كه آرام است . . . روزي هزار بار براي هم ميميريم ! رضا...
مرغ همسايه غاز شد ما آدم نشديم ! رضا...
سلام امروز مثلاً تولدمه ... خوشحال ميشم به روي لينك بالا كليك كنيد...خوشتون مياد ميدونم ۱. از مادر كه نافم بريده شد درد است كه در رگهايم جريان دارد ! ۲. دوباره لبخندي گريان از لبهايم متولد شد ! اين چندمين سزارينت بود خدا ...؟! ۳. حال كه به دنيا آمده ايم كه بميريم ... بيا افسانه بسازيم آنقدر به پاي هم اشك بريزيم تا غرق شويم ! ۴. آه مادر من زاده ي دردم يا تو آنقدر كه غم به خانه ام سر مي زند تو نمي زني ! ۵. كار خودت را كردي پدر بخواب ديگر ... دو چشم درشت با يك دريا نمك بجايت مانده است كه پنج شنبه ها از سر تا پا سنگ ات را مي شورد ! ۶. خانه پر است از دلتنگي... بايد جارو كنم عزرائيل سر زده مي آيد ! ۷. با گريه آمدم با گريه مانده ام با گريه مي روم اين چه تبريكي دارد ؟! تسليت باد تولد مرگم ! ۸. تولدم كه مي شود كلاه سرم مي گذارند شمع برايم روشن مي كنند و كيك مي گيرند اما عزيزانم كلاه سرم نگذاريد من كه تمام عمر خاموش بودم و كامم تلخ تر از زهر مار رضا محبي راد(مجنون) يك خرداد نود و يك پ ن : سلام و عرض ادب خدمت سروران و عزيزانم يكسال ديگر گذشت در كنار هم اميد است خوب نبودنم را به پاي گرفتاري و نامهرباني ها را به دست فراموشي بسپاريم حلالم كنيد ... دوستتان دارم زياد و براي هم دعا كنيم ... يه روز خوب مياد مگه نه خانه ات را خراب كردم حال ديگر بجاي تو ... خون بالا مي آيد !
ببين چگونه غرق گناه ات شده ام خداي من !
لامذهب ... چشمانش برق دارد نگاهم كه مي كند خشك مي شوم !
وقتي ساعت دوازده مي شود حسادت مي كنم !
كه در من شهيد مي شود آسمان كه تير بارانم مي كند !
به پاي كودكي ام گذاشت ! و به دست فراموشي سپردم تا بزرگ شوم ! اما خــــداي من ... موهايم سفيد شد و باز يادش كه مي كنم پا بر زمين مي كوبم !
عشق يكي او را مي زند ... او مرا... من شاهرگم را !
من تو را كه معصومانه در سكوتم موهايت سفيد مي شود !
لورکا،لورکا ماه که نیستی از جاذبه بیفتی هر وقت دوش می گیرم با کارون هوایی ام کنی ناخداگاهی که لنگر می اندازی توی وان حمام ام از آبی که موجی!! نیست ماهی آزاد بگیری لورکا عجب جوکری شده ایم حکم که می کنند کجای این بازی ایستاده ایم دلهای تاول زد ه ا ی که راه می افتند لب شط دور از چشم موش های فاضلی که آدم می دوانند لابلای سمبوسه بمالند دور لب هایی که اسکله اسکله بوسه میدهند به دوست یا دشمن فرضی یعنی اینکه ما جنوبی ها خیلی خونگرمیم حتا اگردلمان راهم پایین بیآییم باز مثل خر گیر می کنیم روی لافی که..... آمدیم ابرویمان را درست کنیم چشممان کور می خواستیم بازی نکنیم ما که می دانیم موشک ها وقتی روی اعصابمان راه می روند ساندویچ ها طعم خردل می گیرند حالانترس لورکا این ها دلشان هم بیاید کودمان نمی کنند بخور!!! این سم از بوسه های خودی می گذرد http://www.faragoftar.blogfa.com/ دوستان مي توانند براي آشنايي بيشتر با فراگفتار و اشعار بسيار زيباي استاد به اين آدرس مراجعه نمايند !
پيامبر باشم ! براي سوزاندم شعله هايت به آسمان رسيده است مگر ابراهيم به آتش مي كشاني !
كه در شعرم نشست بگذار آرام پاهايم در دلت بخواب برود !
ديگر شعرهايم سگ دارد موش و گربه هايت را بردارو برو ! رضا...27/2/91
سراب بكش ! در ناي سرنگ زندگي اي جان هوا بكش ! من از خودم بريده ام يك خط قرمز كوچك روي خدا بكش ! اي چشم من ببين آسمان كبود شده است از من گذر ... ماه را بخاك بكش ! خون از دلم مي چكد امشب بهر خدا آرام نفس بكش ! يكبار هم شده بيا بر سرزمين به تاراج رفته ي منطق ات مرز جنون بكش ! رضا...26/2/91 و غزلي الهام گرفته از شعر بالاي من از دوست خوبم سركار خانم فاطمه بابايي فاطمه بابايي و شعري كه من از آن الهام گرفتم شعر هذيان را از استاد گلم سركار خانم ليلا رنجبران دور تن تمام دریــــــــــــــــــا حصــــــــــــــــــــــــــار بکش! در خــــــــــــــــــــــــــانه به جای قبله...... انبــــــــــــــــــــــــــــــــار بکش! لبخـــــــــــــــــــــــــــــند نزن ! شـــــــــــــــــــعر نخوان ! سیـــــــــــــگار بکش..... جای آخرین......... ودکــــــــــــا . . . . .مــــــــــــــــــــــــــــرا به چوبــــــــــه ی دار بکــــــــــــــــــــــش! ليلا رنجبران
جمع كن مرا خدا روح از آن يكيست و تن به اجبار داده ام ! 2. شاعر شعرهايم بعد تو موهايم چون دفترم سفيد شد !
پوستم به استخوان رسيد استخوان به خاك هم برسد تو به من نمي رسي اما ... چشم از در بر نمي دارم ! 2. در بند تو حبس ابد خورده ام و هر روز فرار مي كنم از آزادي ! 3. روزگاري از گذر سينه ام تنها خط دشنه مي گذشت امروز نستعليق حضورت زيباي من تا كي سبيل هايم به چشمانت باج دهد ! رضا... 24/2/91
ختنه كردم با تو بودن را ولي باز هر شب كه با يادت مي خوابم كافر مي شوم ! رضا... 19/2/91 قيد تو است بزنم ميميرم ! رضا...
تزريق مي كنم هوا زير پوستت شعر يا بمير در من يا نفس بكش ! رضا....91/2/17
1
Dayt
Hundred year old wine
Is good
! Daym me!
2
Dating back to Yemen
I stand
... The death ...
! Literature is my lady
3.
Shahrgm
Constraint is not
I
! Dying!
Reza Mohebbi Rad (insane)

![]()
در نای زندگی نفس تو حباب شد
یک خط قرمز کوچک به روی عشق
گویی خدای شعر تو هم انتخاب شد
دستت به ماه می رسد امشب عبور کن
در پشت ابر تیره دلت در حجاب شد
با مکث ساده ای تو دوباره نفس بکش
این منطق به باد رفته ات این جا خراب شد
وقت جنون رسیده دوباره چه میشود
شعرم فدای خستگی و اضطراب شد
91/02/26
| Design By : Night Skin |

